مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 7 بهمن 1388
هنوز عاشق نشده ای عزیز دل!

 رهگذر اینجا زمین کربلای کشته هاست
این زمین لاله گون کرب و بلای تشنه هاست 

 
کن نظر ای رهگذر بر خاک پاک این دیار            

گر که چشمان تو با این غربت آباد آشناست  

 

 

دلم...می خواهد 

دلم خااااک می خواهد که حافیة القدمین بر آن قدمی گذارم و داغ دلی تازه کنم 

از این روزهای بی تابی 

آن روز معلم مدرسه ی عشق می گفت همه انتخاب شده ایم   

   

   

این جا همان جایی است که خیلی ها دو رکعت نماز در اینجا را با هزاران رکعت نماز در خانه هایشان عوض می کردند. 

نوای بچه های رفاه و تزکیه 

نوای دلنشین و خالص بچه ها  

صدای آن زمین که می گفت من خون با ارزشی را در خود پنهان نموده ام 

گردان الحدید و "امروز روز پنجم است که آب را جیره بندی کرده ایم" 

کسی می تواند از این سیم خاردار بگذرد و محرم شود که تمام وجودش گوش و چشم و دلش همه برای خدا باشد...  

 

    

بگذار برای تو بگویم... 

تو که هنوز که هنوز است عاشق نشده ای و می گویی آن جا هیچ است 

آری من هم هنوز عاشق آن نشده ام که تو شاید عاشقش هستی ...  

اما بگذار ساده بگویم 

ساده تر از هرچیز 

عزیز دل! تو هنوز عاشق آن وادی نشده ای 

هنوز عاشق نشده ای که می گویی ....معنوی ای بیش نیست! 

آن که عاشق شد من بودم که اولین سیلی را از فرزندان آن خاک خوردم  

و اولین باری که گذاشتم کسی به من تشرّ برود در کنار آن ها بود 

 

 

  

 عزیز دل!  

 

بگذار عشقم را به زور حرف هایت محو ننمایم   

بگذار باشد تا ناکام نمانم و عقده هایم دل من و تو را نسوزاند...

 

چهارشنبه 7 بهمن 1388
آواره ی تو...

.... 

.... 

آواره ی تو 

آری! 

آواره ی تو 

تویی که تمام هست و نیست ام را داده ای و می گیری 

توکه لحظه های ناب با تو بودن بر شرمساری ام افزوده 

به دنبال تو هستم که نمی دانم به که روی آورم و از که یاری طلبم جز بارگاه مقدس خودت 

چندی است که تمام اندیشه هایم را قفل... 

نه چه می گویم...قفل نه 

چندی است که نمی دانم با من چه می کنی و سرگردانم 

آخر به چه وسیله ای روی آورم که مرا از خود نراند و بر حق باشد 

و چگونه اطمینان حاصل نمایم که واسطه، واسطه است و نه بی راهه  

برای به حقیقت رسیدن هنوز دیر نیست اما خود خوب می دانی که دارم سنگ می شوم 

مثل تمام آدم بزرگ های دیگر! 

اگر بزرگی این است نمیخواهم! 

سنگ... 

از آن سنگ هایی که از درونش خزه هم نمی شکافد چه رسد به گُل 

بالاخره به زور مرا هم به 18 بُردی  

نمی خواستم بیایم بردی دیگر!  

راستی چرا بردی؟! 

سکوت... 

.  

 

سرگردانم دیگر! 

اندیشه هایم بر باد و داشته هایم نقش بر آب 

می خوانم و می بینی که خود یقینی ندارم 

می خوانم و خود میبینی که غافل ام از همه ی نعمت های بزرگی که ارزانی ام داشته ای 

 

انگار روی لبه ی باریک بُرج ی قدم می زنم و اشک می ریزم 

راستی تو از من چه خواهی ساخت ؟!  

 

 

همه وسیله های یقینی ام نیست شدند

شاید هم کمی بی دقتی خودم بود 

اما حالا دیگر هیچ آدم ی ندارم که به او بگویم با من فکر کن! 

و هیچ آدم ی ندارم که به او بگویم جواب بده و بعد در جوابش بگویم چشم! 

وهیچ آدم ی ندارم که بگویم بی دقتی کردم و معذرت میخواهم بخاطر تمام آن بدقول ی کوچک اما بزرگم! 

و هیچ آدم ی ندارم که بگویم عاطفه و عقلت را خریدارم.این را دارم اما نه آنقدر عاطفه اش را خریدارم و نه آنقدر عقلش را؛ خودت خوب میدانی خریدار نیستم.زیرا که آن اعتماد را از من گرفته ای.شاید برای خودکفا شدن بوده.شاید هم نمی دانم... 

  

راستی خدایا! 

این آدم هایت چرا ما را آدم حساب نکردند و پا به فرار گذاشتند؟ 

باشد.باشد.کم کاری و احمق بودن از من بود ولی توبه! 

این سرگردانی بد دردی است!بد دردی!  

  

 

 

الهی لاتکلنی  

 الی نفسی  

 طرفة عین  

 ابدا

دوشنبه 2 آذر 1388
فرصة

انتخاب فرصت می خواهد 

حتی اگر دوماه درپی یک انتخاب شاید کوچک باشی... 

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    صفحه بعدی